از دیو و دد ملول بود - مسجود ملائک
ساعت 9:26 عصر پنج شنبه 85/10/7
از دیو و دد ملول بود و و با چراغ گرد شهر می گشت . در جستجوی انسان بود . گفتند : نگرد که ما گشته ایم و آنچه که می جویی یافت می نشود . گفت : می گردم ، زیرا گشتن از یافتن زیباتر است . و گفت : قحطی است ، نه قحطی آب و نان ، که قحطی انسان . برآشفتند و به کینه برخاستند و هزار تیر ملامت روانه اش کردند ؛ که ما را مگر نمی بینی که منکر انسانی . چشم باز کن تا که انکارت از میانه برخیزد . خنده زنان گفت : پیشتر که چشمهایم بسته بود ، هیاهو می شنیدم ، گمانم این بود که صدای انسان است . چشم که باز کردم اما همه چیز دیدم جز انسان . خنجر کشیدند و کمر به قتلش بستند و گفتند : حال که ما نه انسانیم ، تو بگو این انسان کیست که ما نمی شناسیمش ! گفت : آن که دریا دریا می نوشد و هنوز تشنه است . آ ن که کوه را بر دوشش می گذارد و خم بر ابرو نمی آورد . آن که نه او ازغم که غم از او می گریزد . آن که د ر رزمگاه دنیا جز با خود نمی جنگد و از هر طرف که می رود جز او را نمی بیند . آن که با قلب شرحه شرحه تا بهشت می رقصد ، آن که خونش عشق است و قولش عشق . آن که سرمایه اش حیرت است و ثروتش بی نیازی . آن که سرش را می دهد ، آزادگی اش را اما نه ، آن که در زمین نمی گنجد ، در آسمان نیز . آن که مرگش زندگی است . آن که خدا را ... او هنوز می گفت که چراغش را شکستند و با هزار دشنه پهلویش را دریدند . فردا اما باز کسی خواهد آمد ، کسی که از دیو دد ملول است و انسانش آرزوست . " عرفان نظرآهاری " ¤ نویسنده: دلسپرده
![]()
3 لیست کل یادداشت های این وبلاگ
![]() |
خانه
:: بازدید امروز ::
:: بازدید دیروز ::
:: کل بازدیدها ::
:: درباره من ::
:: لینک به وبلاگ ::
:: آرشیو ::
صلوات امام علی بن ابی طالب علیه السلام بر روح تابان پیامبر اسلام :: اوقات شرعی ::
:: لینک دوستان من::
پشت دریاها شهری است :: لوگوی دوستان من:: |